صبح ك بیدار میشوی نمیدانی قرار است چه اتفاق های بدی بیفتد...در یك روز...
میروی مانتو بخری و تمام مغازه های شهر كوچك مسخره ات راهم ك زیر پا بگذاری نمیتوانی مانتو سایز خودت پیدا كنی...
به خانه ك میرسی میبینی فاطمه پیام داده ك جشن رتبه های برتر است،یادته چقدر پارسال از همیشه قشنگتر بودی آن بالا؟
فقط میتوانی لبخند بزنی و سعی كنی فراموش كنی آن روز و خاطراتش را! میگویی ایشالا خودتو اون بالا ببینم سال ب
برچسب: نحسی,دوازده,شهریور,
نویسنده: سارا اکبری
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 22:23